گنج

شمارهٔ ۴۶۳

این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیموین هدایت ابدی گشت که رویت دیدیم
همچو بلبل ز غم روی تو گریان بودیمچون گل روی تو دیدیم چو گل خندیدیم
بهوایی که نشانی ز تو یابیم مگرهمچو پرگار بسر گرد جهان گردیدیم
جز تمنای تو حظی ز جهان نگرفتیمغیر سودای تو سودی بجهان نگزیدیم
مدد عشق تو خواهیم بهرحال که هستعمرها رفت که ما در پی این تاییدیم
گر تو گویی: بتمنای من از دین برگرددین ببازیم، چرا در غم این تقلیدیم؟
پیش رفتیم بامید وصالی که نشدباز گشتیم، بخجلت پس سرخاریدیم
عید دیدار تو یک روز نصیب جان شدعمرها رفت که ما منتظر آن عیدیم
قاسمی، نیست حجابی، دل خود را بازآرخود حجابیم درین راه، ز خود ترسیدیم