شمارهٔ ۴۵۹
گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم
بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیستباز شاهیم که این جا بشکار آمده ایم
بهر حکمت اگر افتد دو سه روزی مهلیما درین دار نه از بهر مدار آمده ایم
ابلهی ها بگذارید و بما رو آریدک درین راه طلب رند و عیار آمده ایم
همت ما ز ازل نیک بلندست، که مابتماشای رخ و زلف نگار آمده ایم
هیچ مرکب بجهان لایق این میدان نیستبر براق تن از آن روی سوار آمده ایم
چاره ای نیست درین دیر ز بدمستی چندچاره اینست که با عربده یار آمده ایم
گر مرادات در آن شهر میسر بودیاز برای چه درین شهر و دیار آمده ایم؟
قاسمی، در طلبش دربدر و کوی بکویعین فخریم که در کسوت عار آمده ایم