شمارهٔ ۴۵۸
پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمدهایمبهر درمان دل خود به طبیب آمدهایم
این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروزبه سر کوی غم از جور رقیب آمدهایم
هرکسی قسم و نصیبی ز تو حاصل دارندما چنین والهٔ غم بهر نصیب آمدهایم
ما جوی از غم عشقت به دو عالم ندهیماز ازل عاشق و هشیار و لبیب آمدهایم
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهیمکه به دیدار تو امروز غریب آمدهایم
ما به صورت به تو نزدیک و به معنی نزدیکمنت از دوست که با یار قریب آمدهایم
قاسمی روی تو را دید دل از دست بدادچون به دیدار تو خوش حال و نجیب آمدهایم