شمارهٔ ۴۵۰
ای دوای درد بیماران، سلام علیکمای شفای راحت هر جان، سلام علیکم
پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اندجمله مستان جمله هشیاران، سلام علیکم
در ره وصل تو کردم قطع دریاهای ژرفای وصالت بحر بی پایان، سلام علیکم
پیش روی و زلف تو روشن کنم هر ساعتیطور کفر وشیوه ایمان، سلام علیکم
گاه گاه از عین احسان لطف تو گوید مرا:ای اسیر محنت هجران، سلام علیکم
بر اسیران سر کویت سلامی می کنمگاه بر بوذر، گهی سلمان، سلام علیکم
قاسمی هر لحظه می گوید بآواز بلند:هم تویی جان، هم تویی جان، سلام علیکم