شمارهٔ ۴۴۰
نه تنها من خراب و مست یارمهمه مستند در دار و دیارم
از اول کار دل هم عاشقی بودبآخر عاشقی شد کار و بارم
برو زاهد، مگو از حور و جنتکه من این قصها در سر ندارم
شرابی ده بنقد، ای ساقی جانکه من خود از می دوشین خمارم
کرامتها که کردی با دل ریشمن از بخت خود این باور ندارم
حضور حضرتت ارزانیم دارکه من غایب شدن طاقت ندارم
برآوردم چله آن چلچله بودبعشقت چله ای دیگر برآرم
همه بد کرده ام، از بد چه گویم؟که من از کرده خود شرمسارم
بیا، ساقی، بده جامی بقاسمغریبم، عاشقم، زارم، نزارم