شمارهٔ ۴۲۴
سلطان دلنواز چو باز آمد از کرموقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم
گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟صحرا و کوهسار علم در پی علم
بلبل به باغ و راغ همین می کند نوا:آمد زمان شادی و بگذشت روز غم
از لطف یار ما، که وجود است در وجودهمواره می رود عدم اندر پی عدم
چندان که دل نهاد جفا بر سر جفاآن چاره بر نمود کرم در پی کرم
آن خواجه را که پار گرامی نداشتندامسال پیش یار عزیزست و محترم
گفتند قاسمی را: کان یار غار کیست؟هم لطف یار گفت که: «ذوالفضل و النعم »