گنج

شمارهٔ ۴۱۶

بیار، ساقی عشاق، جام مالامالهزار نعره مستان، هزار بانگ «تعال »!
بیار، ساقی، از جامهای دوشینهکه بی تو جان و دلم را ز تن گرفت ملال
دلم، که مست خرابست باده می جویدهزار جام پیاپی ز بادهای زلال
دمی حجاب نقاب از جمال خود بگشامبارکست جمالت، گرفته ایم بفال
رقیب کرد جدایی میان ما، چه کنم؟گناه اگر دگری کرد خون ماست حلال؟
دلم گرفت، ندانم که با که شکوه کنم؟ز نهرهای ریایی و حالهای محال
بقاسمی نظری کن، بحق مردانی«یسبحون لکم بالغدو والاصال »