شمارهٔ ۳۹۸
تو شمع مجلسی در بزم جان باشبیا، می نوش و میر عاشقان باش
مرنجان دل ز من، استغفرالله!خطا کردم که گفتم: مهربان باش
خیانت در طریق عشق کفرستدرین ره گر امینی در امان باش
اگر خالص شوی چون زر وگر نهمیان بوتهای امتحان باش
میان مجلس مستان مستورسبک روحی کن، اما سر گران باش
ترا چون بحر می گوید: بما آیبسوی بحر چون سیل روان باش
در آخر منزل ما بی نشانیستدر اول نیز، قاسم، بی نشان باش