شمارهٔ ۳۷۱
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوارماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار
هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرددر روز حشر وقت حسابست شرمسار
روی جهانیان بمفری و ملجائیستعاشق باختیار ز خود میکند فرار
طغیان حال ما همه با کفر میکشدعارف کسی بود که شریعت کند شعار
ساقی، رسید نوبت شادی و خرمیجامی بعاشقان ده از آن خمر بی خمار
یا رب، چه حالتست که هر جا که هست هستعشاق در میانه و معشوق بر کنار؟
در دار زاهدان سخن عشق کمتراستقاسم سفر گزید ازین دار بی مدار