گنج

شمارهٔ ۳۶

بیادت زنده ام، اینست مشربمدامت بنده ام، اینست مذهب
جمال جان فزایت را بشادیهمه امید می داریم، یا رب
چو پیدا گشت اسرار «اناالحق »ز غیر او تهی کن قلب و قالب
اگر تو سالک راهی بتحقیقشب اندر روز گم شد روز در شب
لبم خشکست و جانم تشنه دایمبیار،ای ساقی، آن جام لبالب
بقول «کن » مرا در شور آورجهان شیرین شد از آنچاه غبغب
مرا از خواب خوش بیدار گرداندبعکس روی خود آن ماه نخشب
جمال جانفزا بنمای از دورروان قاسمی را کن مقرب