گنج

شمارهٔ ۳۳

باده می ریزند صافی دم بدم در جام ماتا چه خواهد شد ز جام یار ما انجام ما؟
ما همه مستیم از آن دولت که بنمودی جمالهمچو دولت ناگهان مست آمدی بر بام ما
چون سر از خاک لحد در حشر بردارم ز خوابمست و حیران تو باشد جان درد آشام ما
لب بلب ما مست آن احسان جاویدان شدیمساقی از جام لبالب می دهد انعام ما
عقل ما در راه او سرگشته و حیران بمانددر حقیقت عشق باشد هادی اسلام ما
ما نشان و نام خود در راه او در باختیمبعد ازین تا خود که گوید از نشان و نام ما؟
جان قاسم عرق منت گشت از سر تا بپاکز کرامت آب رحمت ریخت او در جام ما