گنج

شمارهٔ ۳۲

هزار بار نمک ریخت بر جراحت مابشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!
ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمامز سعیها که غمش کرد در حمایت ما
هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیمخلل پذیر نشد ذره ای ارادت ما
بیا، که با تو چو آب حیات شیرینستهزار تیغ ستم گر شود حوالت ما
اگر سؤال کند: آفت دل و دین کیست؟بچشم مست تو باشد همه اشارت ما
تویی که شاهد جانی باول و آخرهمین بود نفس آخرین شهادت ما
چو سر حسن تو شد کشف جان قاسم گفتکه: فاش شد به جهان قصه ارادت ما