گنج

شمارهٔ ۳۲۸

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بوددل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود
ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایمسر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
«من ر آنی » و « رألحق » چه سخن می گوید؟تا تو پیدا نشوی یار نهان خواهد بود
واعظا، قصه تقلید، بمان روز وصالپیش مستان سخن از عین عیان خواهد بود
تا تو از خلوت عز عازم صحرا نشویدل ما نعره زنان، جامه دران خواهد بود
تا نبینم رخ زیبای تو شادان نشومسینه پر سوز و دلم پر خفقان خواهد بود
قاسمی سر بفدای تو کند، کاندر وصلسر ما بر تن ما بار گران خواهد بود