گنج

شمارهٔ ۳۲۹

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بودخاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود
چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟اول و عاقبت کار همان خواهد بود
سر ببازم به هوای تو که مسکین توامعاقبت مصلحت کار در آن خواهد بود
دل اگر روی ترا باز نبیند هیهات!دایما نعره زنان جامه دران خواهد بود
دین و دنیا به غم عشق تو دادم بر بادهر چه آید، اگرم سود و زیان خواهد بود
ورد جانم صفت قامت و بالای شماستدل چنین باشد، تا جان و جهان خواهد بود
در مقامی که حدیث می و معشوق نرفتتا ابد پایگه گاو و خران خواهد بود
عاشقان، نوبت ایمان و شهادت آمداین هم از دولت آن پیر مغان خواهد بود
عشق می گفت که: قاسم بچه کارست؟ دریغخبر خیر، که خاطر نگران خواهد بود