شمارهٔ ۳۲۳
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:که انعقاد محبت ز جانب ما بود
مگر در آینه جان جمال خود را دیداز آن سبب که همو شاهدست و هم مشهود
بلی حیات ازل داد داد موجوداتکه مبتدای وجودست و منتهای و دود
شرابخانه عشقست این جهان و دروهزار نعره مستان، هزار بیت و سرود
ز عکس حب ازل عشق ما هویدا شدجمال عشق ز یک رو هزار روی نمود
محبت از تو و جان از تو دین و دل از توتویی که بخت بلندی و طالع مسعود
بوهم راه مرو، خویشتن نکو بشناسکه نیم حبه نیرزد حبیب ناموجود
غلام همت آن خاطرم، که در ره عشقکمینه جرعه جامش هزار دریا بود
بیا، که قاسم بیچاره باد پیما شدبعذر آنکه همه عمر باد می پیمود