شمارهٔ ۲۹۱
ازکف ساقی جان باده چو در جام آمدجان بیمار مرا وقت سر انجام آمد
روی بنمود و همه کفر جهان را بزدودشاد باشید که آن هادی اسلام آمد
واعظ ما هوس صحبت مستان دارددر ببندید که آن عام کالانعام آمد
آخر،ای دوست،نظر کن بدل خسته منمدت هجر شد و نوبت انعام آمد
دانه خال ترا دید دلم حیران گشتعاقبت در هوس دانه این دام آمد
دل ز آغاز هوا های ترا میورزیدشکر چون عاقبت کار بانجام آمد
خاطر قاسم بیچاره نکو خواهد شدکز پی وسوسه ها نوبت الهام آمد