گنج

شمارهٔ ۲۷۷

بر دلم بار غم عشق بغایت آمدآخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد
سخت آشفته و دلداده و حیران بودیمشکر کین قصه هجران بنهایت آمد
ای دل،از تلخی هجران بچه می اندیشی؟شاد میباش،که از وصل حمایت آمد
هست امیدی که دگر بار بوصلش برسیچون دلت را مدد نور هدایت آمد
دل جاهل بخداوند :نخواهد گرویدگر همه ملک جهان مصحف و آیت آمد
نوری از پرتو رخسار تو در عالم تافتدم ز آیات مزن،وقت درایت آمد
حال قاسم ببر و بحر جهان واگفتندکوه رقصان شد و امواج بغایت آمد