گنج

شمارهٔ ۲۷۳

باز دست عشق عقلم را گریبان میکشدباز جان سوی حریم عز سلطان میکشد
باز در خم خانه وحدت ز جام معرفتروح پاکم جرعه ها چون بحر عمان میکشد
باز جوهرهای عرفان راز گنج «کنت کنز»لطف محبوب ازل در رشته جان میکشد
با وجود ملک معنی هر زمان خط عدمکلک همت بر سواد ملک خاقان میکشد
باز بر دیوان بی باکی ذل و جرم مندست لطف لایزالی کلک غفران میکشد
باز از صف نعال پاس فضل لایزالجان ما را بر سریر صدر انسان میکشد
در سرای وصل جانان قاسمی را بار دادزانکه دیرست او که بر دل بار هجران میکشد