شمارهٔ ۲۴۷
در ولای تو دلم حسن وفایی داردروی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد
عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟غالبا نیت انگیز بلایی دارد
دل بیچاره من بر سر کوی تو رسیدمن چه گویم که چه خوش آب و هوایی دارد؟
هر سحرگه که وزد باد صبا زان سر کوبوستان دل من نشو و نمایی دارد
سخت ترسانم ازین هجر ولی شادانمکز وصال تو دلم برگ و نوایی دارد
عشق مستست بخم خانه و می می نوشدجام بر کف، همه را بانگ و صلایی دارد
دوست پرسید ز اصحاب که: قاسم چونست؟با چنین پایه غم بی و سر پایی دارد