گنج

شمارهٔ ۲۴۶

جانم از دولت درد تو دوایی دارددلم از صیقل ذکر تو صفایی دارد
هر کرارو بتو شدجنت جاویدان یافتدوزخ آنجاست که رویی وریایی دارد
عشق سلطان کریمست ولی مصلحتستبر دل خسته اگر جور و جفایی دارد
دوزخ افسردگی وظلمت جهلست مدامجنت آنست که دل عشق وولایی دارد
دلم از ظلمت تن نیک بجان آمده است«جل ذکرک »،ز تو امید جلایی دارد
عاشقی را که پریشان و مشوش بینیدم انکار مزن، عشق و هوایی دارد
گر اجابت کنی،ای دوست،نیاز دل و جانقاسم سوخته دل رو بدعایی دارد