گنج

شمارهٔ ۲۴۵

جانم از نرگس مخمور تو جاهی داردوز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد
دل بکوی تور سیدست، ولی می گذردطاعتی کرد، ولی عزم گناهی دارد
جان میان بست یقین بادیه حیرت رامددی می طلبد روی براهی دارد
بخدا،برسر کوی تو یقین می دانمدل چون کوه من،ار قیمت کاهی دارد
حال دل باغم هجران تو خوش خواهد بودگرچه تنهاست،ولی قصد سیاهی دارد
هر کجا یاد کنم چهره زیبای ترادل بیچاره من ناله و آهی دارد
دیگر از روی رویا قصه قاسم بگذشتبگذر از روی وریا، روی بشاهی دارد