شمارهٔ ۲۴
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما راکزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را
ازین معنی چه دلشادم، قرین دولت افتادمازین معنی که شد همراه ماهی در سفر ما را
برو، ناصح، مده پندم، که با کس نیست پیوندمکه جز پیر مغان نبود درین ره راهبر ما را
برو، زاهد، مگو با ما حدیث توبه و تقویکه اندر گوش جان ناید حدیث مختصر ما را
بچشم وحدت مطلق ندیدم روی جانان رادرین حالت نمیآید دو عالم در نظر ما را
ز بیم هجر مینالد جرسها در بیابانهاز فریاد جرس معلوم گشتست اینقدر ما را
دل قاسم پریشان شد، که یار از دیده پنهان شددرین فرقت رسد هر روز داغی بر جگر ما را