شمارهٔ ۲۳۴
تو آن دری که در عمان نگنجدتو آن گنجی که در ویران نگنجد
بیا،ساقی، مرا جامی کرم کناز آن جامی که در امکان نگنجد
خدا این عاشقان را همتی دادکه در کیخسرو و خاقان نگنجد
چو روباهست عقل حیله کردارمیان بیشه شیران نگنجد
بحمدالله بدان یوسف رسیدمکه اندر مصر و در زندان نگنجد
مراسرویست سر سبز و خرامانکه اندر باغ و در بستان نگنجد
چو قاسم با وصال یار پیوستدر آنجا قصه دربان نگنجد