گنج

شمارهٔ ۲۳۰

حدم آن کس زند که بادم دادباده جام دل گشادم داد
بهر دفع خمار و رنجوریجام در مبداء و معادم داد
گفتمش : تایبم، ننوشم میحیله کردم ولیک بادم داد
مستی و عاشقی و مستوریجودت عشق در نهادم داد
چون مرا زاهد و مسلمان دیدسجده سهو را بیادم داد
جمله را داد هر چه لایق اوستسلطنت را به نوع آدم داد
هر چه دادند جان قاسم رادولت عشق مستزادم داد