شمارهٔ ۲۲۹
بنده پیر مغانیم، که جاویدان بادجاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد
غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دلتا ابد دیر مغان سجده گه مستان باد
ساقیا،باده بیاور،که شراب تو مدامهمچو الطاف توبی غایت و بی پایان باد
هر دلی را که بعشاق نیازی باشدتا ابد راهبرش مشعله عرفان باد
این همه مستی جان از اثر صحبت اوستجان اوقدس ودلش جنت جاویدان باد
سر بپیچد ز عشاق،که بی ساماننددایما واعظ ما بی سر و بی سامان باد
قاسم از دولت دیدار تو جانی نو یافتجان من، جان و دلم جان ترا قربان باد