شمارهٔ ۲۳۱
ساقیم باده داد و بادم دادباده این بار مستزادم داد
چون من از باده سرگردان گشتمحرجی کرد و در مزادم داد
عاقبت هم خودم بخرد بخریدنامرادی بدم،مرادم داد
آتشی در میان جانم زدشور در عرصه فؤادم داد
چون سرم گرم شد ز باده شوقسر تسلیم و انقیادم داد
نکتهایی که در ازل میرفتتاابد یک بیک بیادم داد
قاسمی،حضرت خدای کریمسر توحید را بآدم داد