شمارهٔ ۲۲۲
بسودای تو خوش حالیم و دلشادبدردت آرزومندیم و معتاد
چو عالم رابقایی نیست، خوش باشبیا، می خور، که بربادست بنیاد
مدامم وقت خوش دارد بجامیکه ساقی را مدامش وقت خوش باد!
ندارد لذتی از زندگانیدلی، کز فکر عالم نیست آزاد
بحسن ارشاد می فرمایدم عشقازین خوشتر چه باشد حسن ارشاد؟
زدست خوبرویان داد خواهمالهی،داد ازین سنگین دلان، داد!
اگر افتاد قاسم در ره عشقملامت تا به کی؟ آخر چه افتاد؟