شمارهٔ ۲۲۱
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شادهرگز این جان من از درد تو محروم مباد
عقل و دین بردی و دل بردی و جان می طلبیشرط تجرید همینست،زهی حسن رشاد!
حالیا نقد بدیدار تو وجدی داریمبعد ازین تا چه نهد کار زمان را بنیاد؟
ملک جاوید بدیدار تو داریم امروزدر گذشتیم ازین چار سوی کون و فساد
روز وشب در طلب جامه ونان مضطربستخواجه را فکر معاشست، نه تدبیر معاد
ماتمش تا به ابد ثابت و جاوید شودهر که از دولت درد تو نباشد دلشاد
قاسمی،کشف یقینست درین راه دلیلنه حکایات عوارف، نه حدیث مرصاد