شمارهٔ ۲۲۰
عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجردای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد
مردم ز غم عشق و نی یافتم آخراز دولت دیدار تو صد جان مجدد
من رند خرابات مغانم،چه توان کرد؟اینست مرا مذهب، اگر نیکم،اگر بد
از عشق تو منعم نکند توبه و تقویویران شود از سنگ قضا قصر مشید
در کوی تو پستیم، زهی منصب عالی!با روی تو مستیم، زهی عشق مؤبد
از غمزه جادوی تو مستیم و فراغتاز حادثه دایره چرخ مشعبد
مطلق سخن اینست که :مرغ دل قاسمجز دام تو در دام کسی نیست مقید