شمارهٔ ۲۱۴
در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟
بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم وشادینقشی که نگاری چو نگاری چه توان گفت؟
خود را سگ کوی تو شمردیم و تو ما راگر از سگ آن کو نشماری چه توان گفت؟
در دل همه غمهای تو داریم شب و روزدر دل غم ما هیچ نداری، چه توان گفت؟
دلداده و سودایی و رندم، چه توان کرد؟زیبا و دل افروز و عیاری، چه توان گفت؟
ز یاد تو بشکفت دلم چون گل سیرابدر خاصیت باد بهاری چه توان گفت؟
کارت همه آزار دل قاسم مسکینای دوست،ببین،تابچه کاری،چه توان گفت؟