شمارهٔ ۲
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحباغلغله تو در سمک کوکبه تو در سما
غیرت تو هزار را برده بعالم فنابر سر کوی عاشقی کشته بتیغ ابتلا
باده بنوش و دم مزن صید در حرم مزنلاف ز بیش و کم مزن بر در بام کبریا
چونکه بحضرتش روی،گر همه کهنه،گر نویبال و پرت فنا کند پرتو نور آن لقا
گر تو بهار و گلشنی در همه چشم روشنییاد حبیب جان دهد آینه ترا صفا
نعره «قل کفی » زدم جام می صفا زدمچونکه رسید از ان کرم جان و دلم بمنتها
قاسم،اگر تو عاشقی چیست طریق صادقی؟تیغ خورند بر قفا صبر کنند در بلا