گنج

شمارهٔ ۱

ای آسیا، ای آسیا، سرگشته‌ای چون ما چرا؟از ما مپوشان راز خود، با ما بیان کن ماجرا
در چرخ خود مستانه‌ای در دور خود فرزانه‌ایاز ما چه‌ها داری خبر؟ کز ما برقصی دایما
از کان جدا ماندی، زان در نفیری، ای رجابا ما بگو، ای بوالوفا، از قصه‌های ما مضا
داری سلوکی بس عجب در حالت وجد و طربدر یک نفس طی می‌کنی از مبتدا تا منتها
از آب دارد جان ما در قصه‌ها چون آسیاای عقل دوراندیش ما، آخر کجا رفتی؟ بیا
گم شو ولیکن گم مکن اسرار در عشق لَدُنهم تو نوی هم تو کهن هم کوه و هم بانگ و صدا
هم جان تویی، هم تو جهان، هم جوی و هم آب روانهم آسیابانی بدان هم گندمی، هم آسیا
ای عشق، بس جان دوستی، هم دشمنی هم دوستیدر مغزی و در پوستی، فی‌الجمله با شاه و گدا
ای محرم اسرار تو، ای جعفر طیار توای قاسم انوار تو، ای مس جان را کیمیا