گنج

شمارهٔ ۱۹۹

چراغ مرد معنی آشناییستبقدر آشنایی روشناییست
بدرد عاشقی می سوز و می سازنوای عاشقان در بی نواییست
بجهد و سعی کس عاشق نگرددکه عشق ایمان بود، ایمان عطاییست
همه جمعیم، رندان، اندرین دیرفغان جان درویش از جداییست
بنور عشق شاید رفتن این راهچه جای علم وزهد و پارساییست؟
مگو: عاشق غریبست و فقیرستکه ملک عاشقان ملک خداییست
بوصف پارسایی باش، قاسمکه وصف پارسایی پادشاییست