گنج

شمارهٔ ۱۵۷

عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هستعارف قرین صدق و صفا هر کجا که هست
غیر تو نیست، هست حقیقی، بهیچ حالباری، یکی بما بنما، هر کجا که هست
ای عشق چاره ساز، بنوعی که ممکنستدستار عقل را بربا، هر کجا که هست
آن صوفئی که در غم دستار و ریش ماندصوفی مگو، بگو بز ما، هر کجا که هست
عاقل بعقل مایل و عشقش بهانه جویعاشق انیس رنج و بلا هر کجا که هست
دریا بقطره گفت که: دورست و منفصلعشق آردش بجانب ما هر کجا که هست
همراه عشق باش، که در طور عاشقیهمراه تست وصل و لقا هر کجا که هست
گر دیده دلت بگشاید، عیان شودعشقست در خلا و ملا هر کجا که هست
قاسم ندیده است و نبیند بهیچ حالجز آفتاب روی شما هر کجا که هست