شمارهٔ ۱۲۸
مرا پیوند او پیوند جانستدریغست آن جمال از ما نهانست
نگوییم جان ما تنها چه باشد؟نه تنها جان، که او خود جان جانانست
ز امید وصال یار مستانهمه ره کاروان در کاروانست
بیا، گر عاشقی، تا باز بینیدلم را، کآسمان لامکانست
عجایب دولتی دارم، که دایمدلم با دوست سر بر آستانت
دلم را برد و جان می خواهد از منیقینست این که سری در میانست
مرا تنها مبین در راه توحیددل قاسم جهان اندر جهانست