گنج

شمارهٔ ۱۲۵

دلم از زلف تو آشفته و سرگردانستجان بدیدار تو شادست ولی حیرانست
عشق دریای محیطست، بتحقیق بدانجدول اوست، اگر قلزم، اگر عمانست
با من از دوزخ و فردوس مگویید سخنهرکجا اوست، مرا جنت جاویدانست
غافل از دوست مباشید و بغفلت مرویددر نهان خانه وحدت قمری پنهانست
پیش مستان طریقت سخنی می گوییدهرکه او منکر عشقست یقین شیطانست
عاشقست این دل شوریده من، درمان چیست؟بس عجب نبود اگر بی سر و بی سامانست
قاسم ار جامه درید از غم او باکی نیستنعره و جامه دریدن صفت مستانست