شمارهٔ ۱۲۴
در نهان خانه وحدت قمری پنهان استکه همو جان جهانست و همو جانانست
هیچ جا نیست وزو هیچ محل خالی نیستعقل حیرت زده در شیوه او حیرانست
پیش ما قاعده اینست، مسلم داریدهر گدایی که ز کوی تو رسد سلطانست
دلم از دست ببردی و بهجران دادیداستان من شوریده ازین دستانست
گر بصدنامه نویسم صفت مشتاقیاشتیاقم بملاقات تو صد چندانست
رسم آشفتگی و وصف پریشانی هابی خطا چین سر زلف ترا در شانست
قاسم از شیوه سودای تو شوریده دلستدل سودا زده با عشق تو جان در جانست