شمارهٔ ۱۲۲
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانستالمنة لله که مرا بر دل و جانست
شهری همه بر آتش عشق تو کبابندمن نیز برآنم که همه شهر برآنست
در حلقه گیسوی تو، کان مایه سوداستهرجان که جوی قیمت خود دید گرانست
یک لمعه ز رخسار تو در خانه کعبه استیک تار سر زلف تو در دیر مغانست
زآن روست که آنجا همه لبیک و نفیرستزین موست که اینجا همه فریاد و فغانست
گفتم که: بهرحال و بهروجه که دیدمچون ماه شب چارده روی تو عیانست
یک غمزه زد از ناز، بمن گفت که: قاسمآنجا که عیانست چه حاجت ببیانست؟