شمارهٔ ۱۱۶
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانستبا تست، ولی در پس صد پرده نهانست
خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبردل در خفقانست و زبان در ذوبانست
در کوچه مایار گرامی گذری کردجانها نگران، جامه دران نعره زنانست
هرگز بتجلی الهی نبرد پیبیچاره دل آن که رهین حدثانست
آن خواجه ما هیچ ندانست، چه حاصلگر شاه نشین آمد، اگر شاه نشانست؟
از جام وصال تو بهرکس که رسد میچه جای فریدون؟ که سلیمان زمانست
قاسم بثنای تو غزل خوان و فصیحستهرچند فصیحست ولی کل لسانست