شمارهٔ ۱۱
خدا را، ای مذکر، رحم فرماز حد بگذشت سرمای تو بر ما
زهر جا، هر که پرسد منزل اوستهمه جا گو، همه جا گو، گو همه جا
شدم مفتون زلفش، تا چه زایداز ان زلف سیه، «اللیل حبلا»
اگر نوشیده ای، خوش باد وقتتمی صافی ز جام حق تعالا
ز جام شوق او مستیم و خوشحالتتن تن، تن تتن، تن تن، تلالا
ز خود بگسل، بدو پیوند، کینستبدین ما تبرا و تولا
چها میگوید آن صوفی خود کام؟تعجب مانده ام باری در آنها
نصیبت چون ز جام عاشقان نیستبرو باده مپیما، باد پیما
چو قاسم از وجود خویشتن رستشرابش ناب شد، جامش مصفا