شمارهٔ ۱۰
چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟از نهان خانه تجریدم و از دار فنا
تو جدل میکنی، اما چه کنی چون نکنی؟گفت در حق تو حق: «اکثر شی ء جدلا»
زاهد ار چشم یقین باز گشاید بیندز خدا خوان بخدا دان ز سمک تا بسما
صوفی از شیوه اوراد صفایی داردلیک هرگز نرسد در صفت و صفوت ما
کار هرکس بصلاحی و صلوتی موقوفنظر عاشق دلسوخته بر عین عطا
مجلس بیخبرانست، خبر را بگذاربی خبر شو، که همه بی خبرانند اینجا
دفع منکر بخرابات شد و آخر کردجبه را در گرو باده، زهی مولانا!
گر دمی میل کنی جانب این سرمستاندر دمی زنده شوی از دم «یحیی الموتا»
گفت محبوب که: من مثل خودت گردانم«یا اراد الملک الملک بهذا مثلا»
هیچ وقتی نکند دوست، علی رغم حسودقاسمی را نفسی یاد، مگر احیانا