شمارهٔ ۱۰۹
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامستوز باده نوشین تو عالم همه جامست
از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین راگر زانکه نصیبست، هم از کأس کرامست
هرچند که ما عامی عشقیم درین راهبر جمله ذرات جهان لطف تو عامست
واعظ، که برقصست پس پرده پندارسودش نکند پند، که در بند عمامست
در دور رخش یک دل هشیار ندیدیمآنکس که نه مستست درین دور، کدامست؟
در کشتن عشاق بشمشیر چه حاجت؟یک غمزه از آن نرگس مخمور تمامست
گفتی که: سلامی بفرستیم بقاسماز ذوق سلامت دل من دار سلامست