شمارهٔ ۱۱۰
موسی صفتان را، که درین طور مقامستاز درد تو مستند گروهی ز دوا مست
آن خال سیه جانب آن زلف دلاویزوصفش نتوان گفت: چه دانه است و چه دامست
هرجا که تو باشی سخن از شاهد و می گویچون راه هدایت همه از ذکر دوامست
از چهره زیبا تتق زلف براندازچون نور هدایت همه از رفع ظلامست
زاهد ز می ناب همین نام شنیدستاو مست خیالست، نه سرمست مدامست
از مطبخ جان بوی طعامی نشنیدستزعمش همه اینست که بر خوان کرامست
یک نام شنیدست از آن یار گرامیزان نام گمان برده که سلطان انامست
یک بوسه، نگوییم، که یک غمزه از آن چشمانعام کن، ای دوست، که انعام تو عامست
قاسم، سخن از ساقی و می خانه و می گویزیرا که ترقی همه از ذکر مدامست