گنج

بخش ۳۱ - حکایت مرد مریض

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۵ بیت
ابلهی را علت درد شکمکرد عاجز هفته ای، یا بیش و کم
رفت نزدیک طبیب خرده دانعلت خود عرضه کرد اندر زمان
چون سؤالش از غذا کرد آن عزیزگفت: جغرات و چغندر با مویز
این سخن بشنید ازو داننده مردبر سر و ریشش زمانی خنده کرد
گفت: چشمت را سبل کرده است کورای ز تو دانش به صد فرسنگ دور
این چنین غافل نمی شاید غنودبایدت رفتن بر کحال زود
تا سبل گرداند از چشم تو کموارهی از علت درد شکم
گفت:می گویی جواب بی محلدرد اشکم را چه نسبت با سبل؟
من چو از درد شکم پرسم سؤالاز سبل گویی جوابم،چیست حال؟
گفت:اگر کورت نمی بودی بصرزانچه می دارد زیان کردی حذر
قصه کم تر گو، بر کحال روهیچ تاخیری مکن، درحال رو
چشم تو کورست و تو آواره ایسخت محرمی و بس بیچاره ای
می کنی اثبات خویش و نفی یارنفی خود کن،تا شود یار آشکار
تو چنین گویی که:بر شیطان دونغالبم در حیله و مکر و فسون
نیستی غالب ولی پندار تومی دهد بر باد کار و بار تو