شمارهٔ ۷
در معرکه صد زخم رسد گر بتن مازان به که بود داغ سپر بر بدن ما
تا سرکهٔ پیشانی دونان نچشیدیمدندان طمع کند نشد در دهن ما
عمریست که جز شکوهٔ ما کار ندارددوزید لب گور به تار کفن ما
بردند پس از مردن ما معنی ما راصد شکر که مانده است بیاران سخن ما
از بس که ضعیفیم به یاد کمر اوجز مور دگر کس نسزد گور کن ما