گنج

شمارهٔ ۳۴

۸ بیت
بچشمم آب و رنگی نیست خوان پادشاهانراکه دارد کاسهٔ درویش نعمت های الوان را
نگاه تیز می بینم به سوی او غزالان رانگه دارد خدا از چشم بد آن تیغ مژگانرا
کس از پروردهٔ خود در جهان طرفی نمی بنددبتار نال کی دوزد قلم چاک گریبان را
مگر آن شاه خوبان کرد مصر حسن را غارتکه باشد بر جبین داغ غلامی ماه کنعان را
نباشد بی سر زلفت سر بوئیدن مشکمکه بوی نافه باشد موی بینی بیدماغان را
ز بیعقلی چو طفل اشک نیک از بد نمیدانمسر پستان تصور می کنم گوی گریبان را
توکل پیشه را روزی بدست خویش می باشدمکد انگشت خود کودک چو نبود شیر پستان را
به جز آزار از همسایهٔ بد کس نمی بیندغنی استادگی از لب گزیدن نیست دندان را