گنج

شمارهٔ ۳۲

۶ بیت
هر که پابند وطن شد میکشد آزارهاپای گل اندر چمن دائم پرست از خارها
هیچگه از سینهٔ صد چاک ما یادی نکردگر چه بستم رشته بر انگشت سوزن بارها
تا به روی گل نیفتد چشم بیرون ماندگانبست بلبل آشیان در رخنهٔ دیوارها
از حساب حاصل کشت جنون غافل نیمکردم از انگشت پای خود شمار خارها
بر تواضعهای دشمن تکیه کردن ابلهی استپایبوس سیل از پا افکند دیوارها
زان لب میگون غنی را بادهٔ ده سر بمهرکز سرش بیرون رود باد همه پندارها