گنج

شمارهٔ ۳۱

۵ بیت
تن ساخته پابند درین مرحله جان راساکن کند آمیزش خاک آب روان را
آن شوخ چو در مکتب بیداد در آیدمد و الفی می شمرد تیر و کمان را
شد روشنم از شمع که در بزم حریفانخاموش شدن مرگ بود اهل زبان را
جز آبلهٔ پای من امروز درین دشتنبود جرسی قافلهٔ ریگ روان را
مفلس نبرد بهره ز پهلوی توانگرکی تیر پر خویش دهد زاغ کمان را