شمارهٔ ۲۶
می کند روشن خیال مهر رویش سینه راعکس می بخشد جلا چون ماه این آیینه را
دیدم از چاک گریبانش صفای سینه رامن گمان بردم که دارد در بغل آیینه را
خاطر غماز زیر بار کلفت بهتر استسد راه عیب جویی گشت زنگ آیینه را
همچو بی دردان نسازم چشم بر مرهم سیاهمشک می پاشم به رنگ لاله داغ سینه را
چون غنی هر کس که دم از خاکساری می زندمی تواند کرد روشن از نفس آیینه را