شمارهٔ ۲
میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا راپر ماهی مگردان بادبان کشتی ما را
لباس ما سبکاران تعلق بر نمی تابدبود همچون حباب از بخیه خالی پیرهن ما را
بود از شعلهٔ آواز غلغل بزم می روشنسرت گردم مکن خاموش ساقی شمع مینا را
دم جان بخش او تا رنگ حیرت ریخت در عالمز مهر آیینه در پیش نفس دیدم مسیحا را
اگر لب از سخنگویی فرو بندیم جا داردکه نبود از نزاکت تاب بستن معنی ما را
نمی باشد مخالف قول و فعل دوستان با همغنی تا چند پرسی دستگاه ملک دنیا را
غنی ساغر به کف جمشید پیش می فروش آمدکه شاید در بهای باده گیرد ملک دنیا را